تبلیغات
life is just LOVE

life is just LOVE
challenge everything surely you can
نظر سنجی
دوس داری تو این وب چی ببینی؟










صفحات جانبی
تماس با ما

هرازگاهی توقف فرصت مناسبی است برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه پیش رو. گاهی برای رسیدن باید نرفت.جمله از مهناز

دوستان فروشگاه اینترنتی سندکالا شروع به کارکرد.خرید انلاین و امکان پرداخت هنگام تحویل ارسال سراسر ایران
کانال تلگرام
telegram.me/sendkala
پیج اینستا هم با امکان خرید اسمسی فعال می باشد لطفا فالو کنیدhttp://instagram.com/sendkala
آدرس وبسایت فروشگاه http://sendkala.ir
منتظرتونیم

با عضویت در کانال تلگرام کد تخفیف جایزه بگیرید.قرعه کشی ماهانه با جوایز نفیس


[ چهارشنبه 28 بهمن 1394 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ آیدین ]

آهای بی معرفت میدونی هنوز بهت فک میکنم؟!

پ ن : تویی كه نظر خصوصی گذاشتی. با تو ام.ذغالی كه تو میخای باش منو سیا كنی آتیششو خودم روشن كردم...با ما دیگه اینجوری نكن...برا ما دیگه شاخ نشو خواهشا...جوابت برام شنیدنیه


[ یکشنبه 9 تیر 1392 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ آیدین ]
از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری

                             به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...

[ یکشنبه 12 شهریور 1391 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ اولین روز بهار ]

خدایا

من خودم برات یه جعبه سیب میخرم

عوض یه دونه سیبی که چیدم

دیگه زشته,بسه دیگه

بیا باهم دوست بشیم روی همدیگرو ببوسیم

حله؟

بیام بهشت؟

 

پ.ن: هی...


[ شنبه 7 مرداد 1391 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ اولین روز بهار ]

سهراب...

گفتی چشمها رابایدشست،شستم...

ولی...

گفتی جورِ دیگر باید دید،دیدم...

ولی...

گفتی زیرِ باران باید رفت،رفتم

ولی...      

او نه چشمهای خیس و شسته ام را...

و نه نگاهِ دیگرم را...

هیچکدام راندید...

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید وگفت:

"دیوانه ی باران ندیده...!!"
[ یکشنبه 1 مرداد 1391 ] [ 09:54 ق.ظ ] [ آیدین ]

آن زمانها کز نگاه خسته مرغان دریایی
وز سکوت ظلمت شبهای تنهایی
و هنگامی که بی او جان من چون موجی از اندوه میشد
قطره اشکی دوای درد من بود
این زمان آن اشک هم پایان گرفته
وان دوای درد بی درمان هم
ماتمی دیگر گرفته
آسمان میگرید امشب
ساز من مینالد امشب
او خبر دارد که دیگر اشک من ماتم گرفته
او خبر دارد که دیگر ناله ام پایان گرفته
او خبر دارد که دیگر ناله ام پایان گرفته

پ.ن: خدا خودش این روزارو بخیر کنه  


[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ اولین روز بهار ]

مینی بوسی پر از مسافر به طرف مقصد در حال حركت بود كه مردی رو میبینن كه تلوتلو میخورده و منتظر تاكسی بوده فك میكنن حالش بده تو قف میكنن و سوارش میكنن.و مرد بیچاره سوار میشه همینكه تاكسی به راه میوفته مرد ی نگاهی به دورو برشش میندازه  و میگه عقبی ها بی شرفن جلویی ها بی شعورن  راستی ها خرن و چپیا گاون!

راننده مینی بوس چنان شاكی میشه و میكوبه رو ترمز كه همه ی مسافرا روی هم میوفتن

بهد راننده میاد مرد مستو از توی مسافرا میكشه بیرون و میگه اگه جرات داری یه بار دیگه بگو كی گاو و خرو بی شعوره

مرد مست با كمال خنسردی میگه من از كجا بدونم با اون ترمزی كه تو كردی همه قاطی شدن


[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ maral ]

سلام به همگی

خیلی خیلی خوش اومدین

مهمانان گرامی! بفرمایید اندرونی شربت و میوه و شیرینی همه چی حی و حاضره

بروبچس همه پاشین من دست بقیه رقص

جای هم کلاسیا خالی اگه بودن باهم دیگه...

حال کردین هماهنگی رو؟

دیگه بستونه بریم کیکو بیاریم. تا من کیکو میارم شما مقدماتو اماده کنین

قشنگ بخونیناااا

تولد تولد تولدت مبارک

بقیه خوندن ها هم به عهده مهمان گرامی

کادوهارو هم اماده کنین. فک نکنین میتونین بدون کادو برین بیرون هاااااا

 

این از کادوی من

باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود

خب دیگه! شرمنده روی ماه همتون من باید زودی برم

داداش ایدین خیلی معذرت که تولدت زیادی چرت شد والا بیشتر از این برام مقدور نبود

تولدت حسابی مبارک باشه ایشالا و هزار سال عمر کنی

من دیگه باید برم بابای همگی


[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ اولین روز بهار ]

دیگر نه.....

آدم، آن آدم است

و نه حوا، آن حوا

من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم

که نه بوی آدمیت داریم و

نه هوس حوا. . . ؟!


[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ اخرین جمعه سال ]

به هـمـان سادگی

کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده 

بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار 

سقـف واگـن مـتـروک را 

تـرک می گـویــد 

دل ، 

دیـگــــر 

در جـای خـود نیـسـت 

بـه همـیـن ســادگـی !


[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 05:29 ب.ظ ] [ اخرین جمعه سال ]
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام نه خیر انگار کلا هیچکس نیس همه ی پی درسن منم بعد از کلی روز اومدم دلم شدیدا گرف گفتم یه اپ بکنم این طلسم شکسته شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
روزی جوانکی نزد پدر خویش آمده گفت ای پدر قصد ازدواج دارم ... پدر گفتا نام آن مهپاره چه باشد که دل همایونی فرزند ما را برده است ؟؟؟

پسر گفت : پانته آ ! در همین کوچه خودمونه !

پدر : متاسفم تو نمیتوانی با او وصلت کنی !

پسر : چرا پدر جان ؟

پدر : او خواهر توست !

پسرک نام چند دختر دیگر محله را برد ... پدر گفت با هیچ یک نمیتوانی ازدواج کنی چون خواهران تو هستند ....

پسر در پایان نا امید و دپرس به نزد مادر رفته و داستان را بازگو کرد ...

مادر گفت :: برو با هرکدوم عشقت میکشه عروسی کن چون تو اصلا پسر او نیستی !!!
!
[ شنبه 26 فروردین 1391 ] [ 06:47 ب.ظ ] [ maral ]

تو که در باور مهتابی عشق

رنگ دریا داری

فکر امروزت باش

به کجا می نگری؟

زندگی ثانیه ایست

وسعت ثانیه را میفهمی؟

می شود مثل نسیم


بال در بال چکاوک

بوسه بر قلب شقایق بزنیم

بودنت تنها نیست

تو خدا را داری

و من ارامش چشمان تو را


[ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ اخرین جمعه سال ]

"خواب سیاه تو، زدن گرگ در رمه

کابوس های دائمی یک مجسمه

ترسیدن از قیافه ی خود توی آینه

انسانهای منهدم شده در وسعت همه

نوزاد های بی سروته با پیام مرگ

آغازهای غم زده ای فکر خاتمه

بر سر در ورودی دنیا نوشته است

تو حق اعتراض نداری به این محکمه

و یک لحظه حس مضطربی در تو میدود

و پرت میشوی به جهان بی مقدمه

هی جیغ میکشی که بگویی که من هنوز

گم میشود صدای تو در بین همهمه

پایان شعر،جشن تولد، صدای دست

بر کادوی تولد تو عکس جمجمست"


[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ اخرین جمعه سال ]

می روی
تا قدر نبودنت در میان غبار بودن های بی فرجام
بیشتر لمس شود
می روی
تا نگاهی دوباره لرزان ندیدنت شود
وصدایی
مشتاق حنجره های نگفته ات
سفر کن
شاید این فرضیه روزی قانون شد

دوری ودوستی


[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ اخرین جمعه سال ]

شاید آنقدر آبی نباشم که لحظه هایم پر از اقاقیا شود !


شاید آنقدر عاشق نباشم که سروده هایم زمزمه ی هر عابری شود !


شاید آنقدر بزرگ نباشم که مایه ام تمام وجودت را در بر گیرد !


شاید آنقدر نور نباشم که در شبهای تیره ی تنهایی نیازت باشم !


شاید آنی نباشم که در رویا ها درجستجوی آن باشی !


ولی هرکه هستم !


هرچه هستم !


بیش از خود تو را دوست دارم

 

 


[ چهارشنبه 19 بهمن 1390 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ اخرین جمعه سال ]

در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم :

هواپیما درحال حرکت بود و آنها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم.”

دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم .”

آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: ” تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟ ”

جواب دادم: ” بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ ”

او جواب داد: ” من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . ”

” وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. “.

می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ ”

او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: ” این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن.”

او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: ” وقتی که ما گفتیم ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” ما می‌خواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. ” سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :

” آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است. آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .

آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .

آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها تبدیل شوند .

آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .

آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .

آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی .”

بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت …

می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت می‌کشد تا از او قدردانی کنید اما یک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید …

اگر دوست دارید این را برای کسی که هرگز فراموش نمی‌کنید بفرستید ....................


[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ maral ]

خالی ام از حرف...

پرم از دلتنگی...

تشویش هجرت باران...

خسته ام از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها ...

آلوده ام به روزمرگی...

دورم از عشق ...

بی میلم به گفتن یا نگفتن...

حنجره را رغبتی به فریاد نیست ...

تلخم ..نا پاکم ..مبهوتم ..دل چرکینم ..خشمناکم...

از خود فرسنگها فاصله دارم ..فاصله ای که کم نمی شود ...

در عذابم ..در تب و تابم ..در التهابم...

خسته ام ...خسته ام از تکرار ..از تکرار لبخند بی ریشه ! میان

این درد تا درد بعدی ..

فرسوده ام ..رنجورم ..خسته ام ..خسته ام ..

کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ...؟

کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی مِهر...؟

کجاست آن در که به نور باز شود ..؟

کجاست باران؟

کجاست...؟

 


[ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ اخرین جمعه سال ]

امروز با تصاویری از سلطان تار و سه تار ایران استادمحمد رضا لطفی اومدم خدمتتون...

امیدوارم لذت ببرین...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ آیدین ]
.: Protected By Fieryboyz team :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

سلام
خوش اومدی.من آیدین هستم 17 ساله یه دانش آموز سمپادی از دیار عشق و غیرت یعنی آذربایجان. خوشحال میشم اگه دوباره سر بزنی.اگر می خوای تبادل لینك كنیم حتما بهم خبر بده!
my yahoo ID
aydinlove226
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :